نوراجوننوراجون، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

نفس مامان وبابا

برای دیدنت لحظه شماری میکنیم

سلام مامانی عزیزم دیروز رفته بودم دکتر صدای ناز قلبتوبرام گذاشت امایادم رفت ضبط کنم بابایی هم بشنوه      انشا... دفعه بعد..........بابایی دیشب رفت ماموریت ...چندتالباس برات گرفتیم اماوقت نکردم بزارم تووبلاگت ...فرش وساعتو چنددست لباس که اگه بدونی باچه ذوقی برات گرفتیم مامانی... منوباباداشتیم ازذوق پس میوفتادیم ببخشیدمامانی دیربه دیر میام اخه اینترنت خونه خرابه دوست داریم عزیزدلم عاشق تکون خردناتم البته هنوزلگدات زیاد محسوس نیست سعی کن زودبزرگ بشی مامانوبابامنتظرتن ...
8 مرداد 1391

برای دیدنت لحظه شماری میکنیم

سلام مامانی عزیزم دیروز رفته بودم دکتر صدای ناز قلبتوبرام گذاشت امایادم رفت ضبط کنم بابایی هم بشنوه انشا... دفعه بعد..........بابایی دیشب رفت ماموریت ...چندتالباس برات گرفتیم اماوقت نکردم بزارم تووبلاگت ...فرش وساعتو چنددست لباس که اگه بدونی باچه ذوقی برات گرفتیم مامانی... منوباباداشتیم ازذوق پس میوفتادیم ببخشیدمامانی دیربه دیر میام اخه اینترنت خونه خرابه دوست داریم عزیزدلم عاشق تکون خردناتم البته هنوزلگدات زیاد محسوس نیست سعی کن زودبزرگ بشی مامانوبابامنتظرتن ...
8 مرداد 1391

ازطرف بابایی

سلام هندونه ی بابا.باباامروزاومده برات بنویسه که چقدردوست داره    عزیزم خییییلی دوست دارم.لحظه شماری میکنم تاببینمت. ...
28 تير 1391

ازطرف بابایی

سلام هندونه ی بابا.باباامروزاومده برات بنویسه که چقدردوست داره عزیزم خییییلی دوست دارم.لحظه شماری میکنم تاببینمت. ...
28 تير 1391

روزهای خوب مامان وبابابادخملی

عسلم به همین زودی دلم برات تنگ شده...اگه بدونی چقدرخوبه خانم خوشگلی مثل شما تودل مامانش باشه .من خیلی خوشحالم مامانی ...بابایی وقت نداره وگرنه برات مینوشت که چقدردوست داره.خوب اون بایدبره سرکارتا منو شماراحت زندگی کنیم دستش دردنکنه تواین گرما بیرون کار میکنه ...
24 تير 1391

روزهای خوب مامان وبابابادخملی

عسلم به همین زودی دلم برات تنگ شده...اگه بدونی چقدرخوبه خانم خوشگلی مثل شما تودل مامانش باشه .من خیلی خوشحالم مامانی ...بابایی وقت نداره وگرنه برات مینوشت که چقدردوست داره.خوب اونبایدبره سرکارتا منو شماراحت زندگی کنیم دستش دردنکنه تواین گرما بیرون کار میکنه ...
24 تير 1391

بدون عنوان

امروزرفته بودم سونوگرافی ازدیدنت خیلی خوشحال شدم گلم.انقدرنازخوابیده بودی .اقای دکترصدای قلبتوبرام گذاشت وای که اونموقع داشتم بال درمیاوردم ...
22 تير 1391