خونه مامان جون
خوشگل مامان 5 خرداد که روز ام داوود بود مامان جون مراسم گرفته بود.مامان جون نذاشت ببرمت پایین پیش مهمونا چون از چشم بدمیترسید.(خاطره بدی از چشم بد داره).
به خاطرهمین من وشما و خاله زهرا اتاق داییها موندیم .کولرروشن بود واز اونجایی که شماعاشق باد هستی ووقتی باد به صورتت میخوره بلند میخندی خداروشکراصلا اذیت نشدیم..چون مااونجا بودیم دختر عمو خدیجه و دخترش زهراهم اومدن بالا وباشما بازی کردن
اینجا شما عینک زهراکوچولو رو زدی دخملی

اینجا داری باهاش بازی میکنی

اینجاهم داری میخوریش

الهی فدای قرتی خانمم بشمممممممممممممممممممم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خونه مامان جون
