خیلی دوست دارم
مامانی الان که دارم برات مینویسم شماخوابی امروز خیلی ناراحتم 
امروز مامان جونینا اومده بودن خونمون ...بعدش هم خاله نسرین اومد
.
..کلی خوش گذشت اماچون شما از خواب بد بیدار شدی همش نا
.
اروم بودی وگریه میکردی مامان فدات شه که نمیتونم بفهمم چته
.
..جدیدا اصلا دیگه غذا نمیخوری فقط یکی دو قاشق ...مامانی خیلی
.
غصه میخوره ....
الان خیلی ناراحتم همش فکر میکنم اصلا مامان خوبی برات نیستم
.
...دیگه نمیتونم ارومت کنم امروز همش بغل من گریه میکردی و بغل
.
ماعده (دختر خواهر خاله نسرین)همش میخندیدی.... اونموقع خیلی .
ناراحت
.
.
شدم عزیزم ...فکرکنم اصلا درکت نمیکنم که بغل من اروم نیستی
.
.
...عزیزم فقط اینو بدون که مامان عاشقته و برای خوش بودن تو حاضره
.
هرکاری بکنه 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خیلی دوست دارم
