جیگملمون
عزیزم این ماه پیشرفت های خوبی داشتی..دیگه یه ثانیه هم رو زمین بند نمیشی همش در حال ورجه و
ورجه کردنی.
..قربونت بشم روز 5 شنبه بردمت دکتر..اونجاهمش بایه دخمل خانم مثل خودت که چند روز ا
زت کوچکتر بود دادمیکشیدید مطبو گذاشته بودید سرتون .اقای دکتر کلی دعوام کرد بابت سهل انگاری تو
دادن قطره اهنت ...مامانی تقصیر من نیست شما همش قطرتو بالامیاوردی..دکتر رانیتیدین تجویز کرد خدارو
شکر از اون موقع دیگه بالا نمیاری...دکترت قطره اهن خارجی با فولیک اسید برای کم خونیت
نوشت...مامانی از مطب تا خونه همش گریه میکرد خیلی ناراحت بودم عزیزم
اما حالا که دارو هاتو میدم امیدوارم تا دفعه بعد که ببرمت ازمایش خوب شده باشی
این ماه شما یاد گرفتی 4 دست وپابری...از میز یاتخت بگیری و بایستی جدیدا هم دیگه از میز میگیری
وراه میری قربونت بشم ..دست میزنی ونانای میکنی..از پله خونه مامان جون وخودمون هم بالا میری...هههه
اینجا داری از پله بالامیری بلاچه ی مامان

داری نانای میکنی گلم...از دست زدنت موفق نشدم عکس بگیرم ناناز...میخوای نانای کنی دستاتو به هم قلاب میکنی تکون میدی وسرت رو هم همزمان تکون میدی خوشجلم


اونروز بعداز پظهر حوصلمون سر رفت رفتیم پارک نزدیک خونه مامانی اما شما همش غرغرکردی وتو کالسکت نمینشستی






جیگملمون
