نوراجوننوراجون، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه سن داره

نفس مامان وبابا

واکسن یه سالگی

1392/10/25 20:23
نویسنده : مامانی
277 بازدید
اشتراک گذاری

نورای گلم این شمایی که داری اش هم میزنی ...روز اربعین خونه مامان جون

 

 

 

 

درحال گوش دادن به نوحه محمود کریمی

 

عزیز دلم روز 3 دی بابایی مارو رسوند به درمانگاه تا واکسن شماروبزنیم...بابایی رفت وما هم واکسن

شمارو زدیم والبته قد ووزن هم گرفتن(قد:73.....وزن :8300)

 

نازنینم بعدش رفتیم خونه مامان جون چون من فکر کردم شاید شما تب کنی

اینجا هم از داخل پارک میریم سمت خونه مامان جون...فکرکنم صندلی سرده شما این شکلی شدی

 

اینجاهم مشغول دیدن تی وی والبته بیبی انیشتین

 

 

گلم چند وقت پیش رفتیم خونه مامانی برگشتنی تو یه پارک سوار سرسره شدی...خوشت اومده بود

 

 

این هدیه رو هم بابایی خریده برای تاتی کردنت

 

 

گلم رفته بودیم خونه پسر خاله مامان چون از کربلا اومده بود...انشا..یه روزی سه تایی بریم کربلا...دخترم

 

چه با ادب نشسته سیبشو میخوره

 

 

خوشگلم رفته پشت تی وی...به چی میخندی بلاچه

 

 

واما قسمت غمگین ماجراگریه

 

گلم 8 روز بعد واکسنت یهویی شب تب کردی وتا صبح نخوابیدی..طفلک بابایی هم تا نصفه شب بیدار

بود..صبح من رفتم خونه مامان جون چون شب بیدار بودم یه کم بخوابم...اونروز هم همش بیقرار بودی وتب

داشتی وغذاتو نمیخوردی...شبش هم که خونه مامان جون موندیم اصلا نخوابیدی وجیغای بلند میکشیدی

گریه میکردی...مامانی خیلی ناراحت شدم وکلی گریه کردم

 

بالاخره روز یکشنبه شما با خوشحالی از خواب بیدارشدی...انگار که دنیارو بهم داده بودن...همه

خوشحال شدیم که تب شما پایین اومده ودیگه گریه نمیکنی...به بابایی هم خبر دادیم که شما خوب

...عزیزم امیدوارم که هیچوقته هیچوقت

مریض نباشی...وهمیشه بخندیییییی

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

نسرین مامان نهال
26 دی 92 16:23
وای چه خانومی شده این نوراخانوم.خداحفظت کنه ناناز
مامانی
پاسخ
مرسی خاله جون بوس برا نهال جون