16 ماهگیت مبارک
قند مامان این روزا دیگه هیچ فرصتی برا مامان نزاشتی همش دنبال شما میدوم که از خرابکاریهات پیشگیری
کنم..نفسم الان که ١٦ ماهت تموم میشه .چند تاکلمه بلدی که بتونی مفهوم بعضی از کاراو برسونی
این کلمه هایی که بلدی..
دادا=دایی
ماما..بابا..ابه..
وقتی بهت میگیم 1 . 2 خودت میگی سه
بهت میگم مامان وچندتا دوست داری میگی ده تا
باتلفن صحبت میکنی بجای سلام میگه س... بعدش میگی چه
خلاصه هزار تا شیرین کاری دیگه...روز به روز شیرینتر میشی عشقم...این روزهارو حاضر نیستم با
هیچی عوض کنم..گرچه بعضی وقتها یه بند میگی مامان ...کاری هم نداری ها..الکی میگی
مامان...گرچه دیگه نمیتونم یه دل سیر بخوابم...اما خداروشکر شماسالمی وشلوغ میکنی....
شما عاشق پارکی وازقدم زدن تو پارک لذت میبری...منم که عاشق این بودم که یه روزی با یچم بیام که
بازی کنه ومن تماشاش کنم از خداخواسته هرهفته دوسه بار میبریمتون پارکای اطراف

دایی جون براتون مدادرنگی خریده بود غاقل از اینکه شما اونارو یکی یکی شکوندی با دندونای نازت
اینجا هم مشغول نقاشی رو صورتت هستی
مامان دقت کن ببین سبیل هام دوطرفشم خوبه

خانم دکتر سلاممممم

هنرنمایی های مامان...که دخملی از دستم گرفت وبه همه جاش مالید


اینجا هم ولیمه یکی از اقوام بود که شما با یه اقا پسر به اسم صدرا دوست شدی وببین که چه
خوشحالی


وما چه جریاناتی داریم برا کش وگل سر زدنت



قلبون اخمت



16 ماهگیت مبارک
