نوراجوننوراجون، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه سن داره

نفس مامان وبابا

نورای مامان

ده روزگی     لبخندشو     دخملم خودشو میکشه تازه از خواب بیدارشده قلبونش     یک ماهگی نانازی     داریم میریم خونه مامان جون   عکسایی که مامان گرفته   بلاچه ی مامان   هندونه خوشمزه ما به چی فکرمیکنی هستی مامان دخملم بالباس عیدش ...
24 ارديبهشت 1392

سیسمونی نوراجونی

عزیزم این اتاقته شایدتابزرگ شدنت مادیگه تواین خونه نبودیم   اگه بدونی این وسایل وباچه ذوقی برات چیدم....                                                       ...
24 ارديبهشت 1392

نوراجونی پریدبغلم

         نوراجونم بالطف خدا روز شنبه 25 اذر سال 1391 ساعت 18:50 باوزن 2900 گرم به دنیااومد مبارکه  هههههههههههههههههههههههوووووووووووووووورررررررررررررررررررررررااااااااااااااااا سلام خوشگل مامانی بالاخره نورای نازم بدنیااومد...الهی مامان فدات بشه عاشقتم.انقدرنانازی که خدامیدونه   فدای چشمای نازت مامانی.....وقتی نگاهم میکنی دلم میخوادبخورمت......     ...
12 دی 1391

نوراجونی پریدبغلم

نوراجونم بالطف خدا روز شنبه 25 اذر سال 1391 ساعت 18:50 باوزن 2900 گرم به دنیااومد مبارکه هههههههههههههههههههههههوووووووووووووووورررررررررررررررررررررررااااااااااااااااا سلام خوشگل مامانی بالاخره نورای نازم بدنیااومد...الهی مامان فدات بشه عاشقتم.انقدرنانازی که خدامیدونه فدای چشمای نازت مامانی.....وقتی نگاهم میکنی دلم میخوادبخورمت...... ...
12 دی 1391

خوشگل مامان زودبیا

نوراجونی زودی بیابغلمون ساکتوجمع کردم  لباسای نانازتو هرروزنگاه میکنم کاش این روزاهم زودبگذره نوراجونم بیییییییییییییییییییییااااااااا.....منتظرتیییییییییییییییییییییییییممممم ...
15 آذر 1391

روزهای انتظار

مامانی این روزهابدجوری فکرم مشغول توه...همش وول میخوری نانازم...دوست دارم هرچه زودتروسایلتوبچینمو منتظراومدنت بشم...مامانی روزجشن هم عکس میگیرمومیزارم تووبلاگت..به امیداون روزکه همدیگروببینیم عزیزدلم
12 مهر 1391

نورا...ستاره نورانی ما

سلام مامانی فدات شم...دارم الان میرم پیش دکترم تاصدای قلب نازتوبشنوم فدای لگدای نازت دیشب بابابایی رفته بودیم خرید دیگه تقریباهمه ی وسایلای دخملموگرفتیم  فقط چندتاچیزکوچولومونده   تاچندوقت دیگه عکسای سیسمونیتومیزارم . الان هفته 27هستم.ایدوارم زودترببینمت خوشگلم دیگه دلم داره برای دیدنت پرمیکشه اماازیه طرف میترسم دلم برای روزایی که نانازم تودلمه تنگ بشه    ...
2 مهر 1391

نورا...ستاره نورانی ما

سلام مامانی فدات شم...دارم الان میرم پیش دکترم تاصدای قلب نازتوبشنوم فدای لگدای نازت دیشب بابابایی رفته بودیم خرید دیگه تقریباهمه ی وسایلای دخملموگرفتیم فقط چندتاچیزکوچولومونده تاچندوقت دیگه عکسای سیسمونیتومیزارم . الان هفته 27هستم.ایدوارم زودترببینمت خوشگلم دیگه دلم داره برای دیدنت پرمیکشه اماازیه طرف میترسم دلم برای روزایی که نانازم تودلمه تنگ بشه ...
2 مهر 1391