خلاصه 17 ...18...19 ماهگی عشقم
عزیزم بازم معذرت میخوام که چهار ماهه برات چیزی ننوشتم
چند روز پیش اومدم کلی نوشتم اما طی یک هنگیدن همش پاک شد...یه ساعت ونیم نوشته بودم اخرش پاک
شد....الانم که دارم مینوسم شما خوابی عسیسم
خوب عزیزم اینا هم عکسای این چند وقته

اینم بازی مورد علاقت تاب تاب اباسی....اگه هم سوار تاب نباشی میای دستمونو میگیری ومیگی تاب تاب
اباسی بعد ما باید بگیم خدا مثلا نورا رو نندازی اگه بخوای بندازی که شما انتخاب میکنی بغل کی بیوفتی
مثلا.بغل جی جی.زن دایی که شما به خاطر سیمهای ارتودنسیش جی جی صداش میکنی.
یا محسن که داییته..به من هم میگی یویااا...و بقیه .مامانو که مامان جونته...بابا دون...دایی رضا..زهرا خاله...
وهر وازه ای که بلدی مثل برق.مرغ.جوجو.پیشی.هابه که هاپو ه...

تازه وقتایی که چادر ببینی میاری زمین پهنش میکنی که با چادر تا ب تابت بدیم...فدای دختر باهوشم بشم


اینجا هم تعطیلات عید فطر بود که سه روز دعوت بودیم باغ مهمون مامانی واقاجون...که خیلی هم خوش گذشت


روز اخر هم از باغ تا پارک کوهسار پیاده روی کردیم...اینم عکسش...مامان ودخمل طلا



خلاصه 17 ...18...19 ماهگی عشقم
