ادامه
مامانی نمیدونم چرا سیستمم هنگ کرده پشت هم نمیشه نوشت
ودر ادامه
داری فرار میکنی لباس تنت نکنم


دی جی نورا![]()

وموقعهایی که بابابایی میبریمت پارک...کلی دوست پیدا میکنی وبهت کلی خوش میگذره




اینجا هم مثلا داری نماز میخونی..میخوابی رومهر وقایمکی لیس میزنیش



عکست بابابا هم برا افطاری تو باغ ه که ارشیدا خانم دختر عموی بابایی اومده بود.وشما باهم کلی اب بازی کردید

شب احیا بیست ویکم ماه رمضان ه که شماهم با ما احیا نگه داشتی...تلویزیونو ببین که اذان صبح ونشون میده

اولین بار که دخملی سوار مترو شده وکلی ذوق کرده که از اون دسته ها اویزونه

اینجا هم جای مورد علاقه مامان ودخملی.جیگرکی های میدون بهمن...به به ...ما رستوران دوست نداریم همش
اونجاییم مگه نه مامانی![]()


نفسم علاقه عجیبی به لباس زیر هات داری وحتی با اونا میخوابی...اصلا عروسکاتو بازی نمیدی وهمش میری از
کشوت اینارو میاری


قربون موهای نازت بشم![]()



این کلا هو از یکی از شانسی هات برنده شدی....عزیزم در حال خونه تکونی بودیم وشما خودتو به همه چیز
میمالیدی برا همون لباست کثیف شده
5 سالگرد ازدواج مامان وبابا...که با حضور عسلمون برگزار شد....![]()

روز جهاز برون خونه جی جی...زندایی لیلا


نورای بی حوصله

اینجا هم برای دندونی نهال جون رفته بودیم خونشون



ادامه
