نوراجوننوراجون، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

نفس مامان وبابا

عروسی دایی جون

1393/6/18 2:16
نویسنده : مامانی
538 بازدید
اشتراک گذاری

مامانی.روز عروسی دایی جون شما صبح با بابا یی رفتین خونه مامان بزرگت.مامان بابایی

ومنم رفتم ارایشگاه.وقتی بابایی شمارو اورد ارایشگاه تا یه دستی هم به موهای شما بکشیم.شما خواب بودی

اما چون وقت اتلیه داشتیم ودیرمون شده بود باید موهاتون درست میشد...خلاصه وقتی خواب بودی موهاتو درست

کردیم..اونجوری که دوست داشتم نشد به خاطر اینکه بیدار نبودی...اما خوب شد..خلاصه تو ارایشگاه بیدار شدی

ورفتیم اتلیه اونجا هم چون دیر رسیدیم چند تا بیشتر  عکس ننداختیم...خلاصه رفتیم سالن ..اولاش سرحال بودی

 

وعمه هات اومدن وبازی کردن باهات...اما دیگه همش بهونه من وگرفتی واز بغل من جایی نمیرفتی...تا بابایی بردتت

خونه مامان بزرگت..تا راحت بخواب..مامانی اون شب خیلی بهم سخت گذشت چون هنوز شام ونیاورده بودن که

رفتی منم خوب نتونستم بهت برسم...همش بغض داشتم که رفتی....فردا ش بابای از سرکار برگشتنی از خونه

مامان بزرگ اوردتت ویه دل سیر بغلت کردم...اخه این اولین بار بود که بدون تو میخوابیدم....خیلی خیلی عاشقتم

نفسمممممممممممممممممممم

 

 

شب قبل از عروسی تو خواب لاکهاتو زدمآرام

 

عروس خوشمل مااااابوس

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)