ادامه
مامانی نمیدونم چرا سیستمم هنگ کرده پشت هم نمیشه نوشت ودر ادامه داری فرار میکنی لباس تنت نکنم دی جی نورا وموقعهایی که بابابایی میبریمت پارک...کلی دوست پیدا میکنی وبهت کلی خوش میگذره اینجا هم مثلا داری نماز میخونی..میخوابی رومهر وقایمکی لیس میزنیش عکست بابابا هم برا افطاری تو باغ ه که ارشیدا خانم دختر عموی بابایی اومده بود.وشما باهم کلی اب بازی کردید شب احیا بیست ویکم ماه رمضان ه که شماهم با ما احیا نگه داشتی...تلویزیونو ببین که اذان صبح ونشون میده اولین بار که دخملی سوار مترو شده وکلی ذوق کرده که از ا...
نویسنده :
مامانی
1:51











